سن حضرت رقیه علیه السلام

سن مبارك حضرت رقیه علیه السلام هنگام شهادت ، طبق پاره اي از روایتها سه سال ، و مطابق پاره اي دیگر چهار سال بود . برخی
نیز پنج سال و هفت سال نقل کرده اند . در کتاب وقایع الشهور و الایام نوشته علامه بیرجندي آمده است که ، دختر کوچک امام
حسین علیه السلام در روز پنجم ماه صفر سال 61 وفات کرد ، چنانکه همین مطلب در کتاب ریاض القدس نیز نقل شده است .

حضرت رقیّه علیهاالسلام در اوراق تاریخ

(قدیمترین ماءخذ تاریخی دربارة حضرت رقیّه علیهاالسلام ) 1 مرحوم آیۀ الله حاج میرزا هاشم خراسانی (متوفّاي سال 1352 هجري
قمري ) در منتخب التواریخ می نویسد : عالم جلیل ، شیخ محمّد علی شامی که از جملۀ علما و محصّلین نجف اشرف است به حقیر
فرمود : جدّ امّی بلاواسطه من ، جناب آقا سیّد ابراهیم دمشقی ، که نسبش منتهی می شود به سیّد مرتضی علم الهدي و سن شریفش
از نود افزون بوده و بسیار شریف و محترم بودند ، سه دختر داشتند و اولاد ذکور نداشتند . شبی دختر بزرگ ایشان جناب رقیّه بنت
الحسین علیهماالسلام را در خواب دید که فرمود به پدرت بگو به والی بگوید میان قبر و لحد من آب افتاده ، و بدن من در اذیّتاست ؛ بیاید و قبر و لحد مرا تعمیر کند . دخترش به سیّد عرض کرد ، و سیّد از ترس حضرات اهل تسنّن به خواب ترتیب اثري نداد
. شب دوّم ، دختر وسطی سیّد باز همین خواب را دید . به پدر گفت ، و او همچنان ترتیب اثري نداد . شب سوم ، دختر کوچکتر
سیّد همین خواب را دید و به پدر گفت ، ایضا ترتیب اثري نداد . شب چهارم ، خود سیّد ، مخدّره را در خواب دید که به طریق
عتاب فرمودند : (چرا والی را خبردار نکردي ؟ !) . صبح سیّد نزد والی شام رفت و خوابش را براي والی شام نقل کرد . والی امر
کرد علما و صلحاي شام ، از سنّی و شیعه ، بروند و غسل کنند و لباسهاي نظیف در بر کنند ، آنگاه به دست هر کس قفل درب
حرم مقدّس باز شد ( 7) همان کس برود و قبر مقدّس او را نبش کند و جسد مطهّرش را بیرون بیاورد تا قبر مطهّر را تعمیر کنند .
بزرگان و صلحاي شیعه و سنّی ، در کمال آداب غسل نموده و لباس نظیف در برکردند . قفل به دست هیچ یک باز نشد مگر به
دست مرحوم سیّد ابراهیم . بعد هم که به حرم مشرّف شدند ، هر کس کلنگ بر قبر می زد کارگر نمی شد تا آنکه سیّد مزبور
کلنگ را گرفت و بر زمین زد و قبر کنده شد . بعد حرم را خلوت کردند و لحد را شکافتند ، دیدند بدن نازنین مخدّره میان لحد
قرار دارد ، و کفن آن مخدّرة مکرّمه صحیح و سالم می باشد ، لکن آب زیادي میان لحد جمع شده است . سیّد بدن شریف مخدّره
را از میان لحد بیرون آورده بر روي زانوي خود نهاد و سه روز همین قسم بالاي زانوي خود نگه داشت و متّصل گریه می کرد تا
آنکه لحد مخدّره را از بنیاد تعمیر کردند . اوقات نماز که می شد سیّد بدن مخدّره را بر بالاي شی ء نظیفی می گذاشت و نماز می
گزارد . بعد از فراغ باز بر می داشت و بر زانو می نهاد تا آنکه از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند . سیّد بدن مخدّره را دفن کرد و از
کرامت این مخدّره در این سه روز سیّد نه محتاج به غذا شد و نه محتاج آب و نه محتاج به تجدید وضو . بعد که خواست مخدّره را
دفن کند سیّد دعا کرد خداوند پسري به او مرحمت فرمود مسمّی به سیّد مصطفی . در پایان ، والی تفصیل ماجرا را به سلطان
عبدالحمید عثمانی نوشت ، و او هم تولیت زینبیّه و مرقد شریف رقیّه و مرقد شریف امّ کلثوم و سکینه علیهماالسلام را به سیّد
واگذار نمود و فعلا هم آقاي حاج سیّد عبّاس پسر آقا سیّد مصطفی پسر سیّد ابراهیم سابق الذکر متصدّي تولیت این اماکن شریفه
است . آیۀ الله حاج میرزا هاشم خراسانی سپس می گوید : گویا این قضیّه در حدود سنۀ هزار و دویست و هشتاد اتّفاق افتاده است .
8) مرحوم آیت الله سیّد هادي خراسانی نیز در کتاب معجزات و کرامات ماجرایی را نقل می کند که مؤ ید قضیّۀ فوق است . وي )
می نویسد : روي پشت بام خوابیده بودیم که ناگهان مار دست یکی از خویشان ما را گزید . وي مدّتی مداوا کرد ولی سود نبخشید
. آخر الا مر جوانی به نام سیّد عبدالامیر نزد ما آمد و گفت : کجاي دست او را مار گزیده است ؟ چون محل مار زدگی را به او
نشان داد ، بلافاصله دستی به آن موضع زد و بکلّی محل درد خوب شد . سپس گفت من نه دعایی دارم و نه دوایی ؛ فقط کرامتی
است که از اجداد ما به ما رسیده است : هر سمّی که از زنبور یا عقرب یا مار باشد اگر آب دهان یا انگشت به آن بگذاریم خوب
می شود . جهتش نیز این است که جدّ ما ، در شام موقعی که آب به قبر شریف حضرت رقیّه افتاد جسد حضرت رقیّه علیهاالسلام را
2 ( سه روز روي دست گرفت تا قبر شریف را تعمیر کردند ، و از آنجا این اثر در خود و اولادش نسلا بعد نسل مانده است . ( 9
مرقدي که داستان شگفت فوق در ارتباط با آن رخ داده است ، سابقۀ بناي آن دست کم به سیصد و اند سال پیش از آن تاریخ
(یعنی حدود 4 قرن و نیم پیش از زمان حاضر) باز می گردد . عبدالوهّاب بن احمد شافعی مصري ، مشهور به شعرانی (متوفّی به
سال 397 ق ) ، در کتاب المنن ، باب دهم ، نقل می کند : نزدیک مسجد جامع دمشق ، بقعه و مرقدي وجود دارد که به مرقد
حضرت رقیّه علیهاالسلام دختر امام حسین علیه السلام معروف است . بر روي سنگی واقع در درگاه این مرقد ، چنین نوشته است :
هذَا البَیْتُ بُقْعَۀٌ شُرِّفَتْ بِآلِ النّبِیّ صلی الله علیه و آله و سلم وَ بِنْتُ الحُسَ یْنِ الشَّهید ، رُقَیَّۀ علیهاالسلام (این خانه مکانی است که به
ورود آل پیامبر صلی الله علیه و آله سلم و دختر امام حسین علیه السلام ، حضرت رقیّه علیهاالسلام شرافت یافته است ) . ( 10 ) آیا
تاریخ پیش از این زمان ( 397 ق )نیز ردّپایی از رقیّه علیهاالسلام نشان می دهد ؟ بلی : 3 مورّخ خبیر و ناقد بصیر ، عمادالدین حسن
بن علی بن محمّد طبري ، معاصر خواجه نصیرالدین طوسی ، در کتاب پر ارج کامل بهائی نقل می کند که : زنان خاندان نبوّت در

حالت اسیري حال مردانی را که در کربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان پوشیده می داشتند و هر کودکی را وعده می
دادند که پدر تو به فلان سفر رفته است باز می آید ، تا ایشان را به خانه یزید آوردند . دخترکی بود چهارساله ، شبی از خواب
بیدار شد و گفت : پدر من حسین کجاست ؟ این ساعت او را به خواب دیدم . سخت پریشان بود . زنان و کودکان جمله در گریه
افتادند و فغان از ایشان برخاست . یزید خفته بود ، از خواب بیدار شد و از ماجرا سؤ ال کرد . خبر بردند که ماجرا چنین است . آن
لعین در حال گفت : بروند سر پدر را بیاورند و در کنار او نهند . پس آن سر مقدّس را بیاوردند و در کنار آن دختر چهارساله
نهادند . پرسید این چیست ؟ گفتند : سر پدر توست . آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق
تسلیم کرد . ( 11 ) علاء الدین طبري این کتاب کم نظیر را در سال 567 ه - . تاءلیف کرده ، و در نگارش آن از منابع باارزش
فراوانی استفاده نموده که متاءسّفانه اغلب آنها به دست ما نرسیده است ؛ برخی در کشاکش روزگار از بین رفته ، و برخی دیگر به
دست دشمنان اهل بیت علیهم السلام طعمه حریق شده است . مرحوم محدّث قمی ( 12 ) می نویسد : کتاب کامل بهائی ، نوشته عماد
الدین طبري ، شیخ عالم ماهر خبیر متدرّب نحریر متکلّم جلیل محدّث نبیل و فاضل فهّامه ، کتابی پرفایده است که در سنۀ 675 تمام
شده و قریب به 21 سال همت شیخ مصروف بر جمع آوري آن بوده ، اگر چه در اثناي آن چند کتاب دیگر تاءلیف کرده است .
سپس می افزاید : از وضع آن کتاب معلوم می شود که نُسَ خِ اصول و کتب قدماي اصحاب نزد او موجود بوده است . آنگاه اشاره
می کند که یکی از آن منابعِ از دست رفته ، کتاب پرارج الحاویۀ در مثالب معاویه است که تاءلیف قاسم بن محمّد بن احمد
ماءمونی ، از علماي اهل سنّت می باشد ، و عماد الدین طبري سرگذشت این دختر سه ساله را از آن کتاب نقل کرده است .
بدینگونه ، سابقه اشاره به ماجراي حضرت رقیّه علیهاالسلام در تاریخ ، به حدود هفت قرن و نیم پیش از زمان ما باز می گردد . آیا
باز هم می توان پیشتر رفت و نامی از رقیّه علیهاالسلام به عنوان دختر امام حسین علیه السلام - در اعماق تاریخ سراغ گرفت ؟ باز
هم جواب مثبت است . 4 ماءخذ کهنتري که در آن ، ضمن شرح جریانات عاشورا ، نامی از حضرت رقیّه علیهاالسلام به میان آمده ،
کتاب مشهور لهوف نوشتۀ محدّث و مورّخ جلیل القدر ، آیۀ الله سیدبن طاووس (متوفّاي 664 ه- . ق ) است که اطلاع و احاطه
بسیار او به متون حدیثی و تاریخی اسلام و شیعه ، ممتاز و چشمگیر است سید می نویسد : حضرت سیّدالشهداء علیه السلام زمانی
که اشعار معروف (یا دهر اُفّ لک من خلیل . . . ) را ایراد فرمود و زینب و اهل حرم علیهنّ السلام فریاد به گریه و ناله برداشتند ،
حضرت آنان را امر به صبرکرده و فرمود : (یا اختاه یا امّ کلثوم ، و اءنتِ یا زینب ، و اءنتِ یا رقیّۀ ، و اءنتِ یا فاطمۀ ، و اءنتِ یا
رباب ، اُنْظُرْنَ إ ذا اءنا قُتِلْتُ فلا تشققن علی جَیْبا و لا تخمشن علیّ وجها ولا تقلن علی هجرا . ) ( 13 ) یعنی خواهرم ام کلثوم ، و تو
اي زینب ، و تو اي رقیّه ، و تو اي فاطمه ، و تو اي رباب ، زمانی که من به قتل رسیدم در مرگم گریبان چاك نزنید و روي نخراشید
و کلامی ناروا (که با رضا به قضاي الهی ناسازگار است ) بر زبان نرانید . مطابق این نقل ، نام حضرت رقیّه بر زبان امام حسین علیه
السلام در کربلا جاري شده است . مؤ یّد این نقل ، مطلبی است که سلیمان بن ابراهیم قندوزي حنفی ، متوفّاي 1294 ه- . در کتاب
335 به نقل از مقتل مسمّی به ابومخنف آورده است . مقتل منسوب به ابومخنف مطابق نقل قندوزي (ینابیع - ینابیع المودّة ص 333
11 ) پس از شرح کیفیّت شهادت طفل شش ماهه می گوید : ثُم نادي : یا اُم کُلثومَ ، وَ یا / المودّة : ص 346 و احقاق الحق : 633
سَکینۀُ ، و یا رقیۀ ، وَ یا عاتِکَۀُ وَیا زینب ؛ یا اءهلَ بَیتی علیکنّ مِنّی السَّلامُ) : (آنگاه فریاد برآورد : اي اُمّکلثوم ، اي سکینه ، اي رقیّه
، اي عاتکه ، اي زینب ، اي اهل بیت من ، من نیز رفتم ، خداحافظ) . ( 14 ) آیا می توان به همین گونه ، سیرِ تقهقر در تاریخ را ادامه
داد و مدرکی قدیمیتر که در آن از رقیّۀ بنت الحسین علیهما السلام یاد شده باشد ، باز جست ؟ 5 بر آشنایان به تاریخ اسلام و تشیّع
، پوشیده نیست که شیعه ، یک گروه (ستمدیده و غارت زده ) است ؛ گروهی است که در طول تاریخ ، بارها و بارها هدف هجوم
و تجاوزهاي وحشیانه قرار گرفته ، پیشوایان دین و رجال شاخصش شهید گشته ، و آثار علمی و تاریخیش سوزانده شده است
(بنگرید به : کتابسوزي مشهور محمود غزنوي در ري به سال 423 ق ، کشتار و کتابسوزي طغرل در بغداد عصر شیخ طوسی ،داستان حَسَنَک وزیر و دربدري فردوسی و . . . کشتارها و کتابسوزیهاي (جَزّار) حاکم مشهور عثمانی در شامات ، در جنوب لبنان و
. . . ) . شیعه ، در گذر از درازناي این تاریخ پردرد و رنج ، اولا مجال ثبت بسیاري از حوادث تاریخی را- چنانکه شاید و باید -
نداشته و ثانیا بخشی قابل ملاحظه از آثار و مآخذ تاریخی خویش را (بویژه آن دسته از (اطلاعات مکتوبی ) که حاکی از پیشینه
مظلومیت کم نظیر شیعه و قساوت و مظالم حکومتهاي جور می باشد) از دست داده است و آنچه برایش مانده ، تنها بخشی از آن
آثار مکتوب ، همراه با اطلاعاتی است که به گونه شفاهی ، سینه به سینه نقل شده و اکنون در ذهنیّت شیعه ، به صورت (مشهوراتی
نه چندان مستند یا مجهول السند) موجود است . بیجهت نیست که اطلاعات مکتوب و مستند ما درباره سرنوشت شخصیتی چون
زینب کبري علیهاالسلام پس از بازگشت به مدینه از شام (با وجود جلالت قدر و نقش بسیار مهم آن حضرت در نهضت عاشورا)
بسیار کم و تقریبا در حد صفر است و با چنین وضعی تکلیف دیگران (همچون ام کلثوم و رقیّه علیهماالسلام ) دیگر معلوم است .
در چنین شرایطی ، وظیفه محققان تیزبین و فراخ حوصله (که خود را با نوعی گسست و انقطاع تاریخی یا کمبود اطلاع نسبت به
جزئیات ، روبرو می بینند) چیست ؟ راهی که برخی از محقّقان یا محقّق نمایان در این گونه موارد برمی گزینند ، قضاوت عجولانه
درباره موضوع ، و احیانا نفیِ اطلاعات و مشهورات موجود به بهانه برخی (استحسانات و استبعاداتِ قابل بحث ) یا (عدم ابتناي
اطلاعات مزبور بر مستندات قوي ) است ، که گاه ژستی از روشنفکري از نیز به همراه دارد . امّا این راه - که طی آن آسان هم بوده
و مؤ ونه زیادي نمی برد ، بیشتر به پاك کردن صورت مسئله می ماند تا حلّ معضلات آن . راه دیگري که ، البته پویندگان آن
اندك شمارند و تنها محقّقان پرحوصله و خستگی ناپذیر ، همّت پیمودن آن را دارند ، این است که بکوشیم به جاي ردّ و
انکارهاي عجولانه ، کمر همّت بسته ، به کمک (تتبّعی وسیع و تحقیقی ژرف ) به اعماق تاریخ فرو رویم و با غور در کتب تاریخ و
تفسیر و سیره و حدیث و لغت و حتی دَواوین شعراي آن روزگار ، و دقّت در منطوق و مفهوم و مدلول تطابقی و التزامی محتویات
آنها ، بر واقعیات هزارتويِ آن روزگار (احاطه و اشراف ) یابیم و به مدد این احاطه و اشراف ، نقاط خالی تاریخ را پرسازیم و جامه
چاك چاك و ژنده تاریخ را رفو کنیم و توجه داشته باشیم که : با توجه به کتابسوزیها ، سانسورها و تفتیش عقایدهاي مکرّري که
در تاریخ شیعه رخ داده ، اوّلا (نیافتن ) هرگز دلیل (نبودن ) نیست (و به اصطلاح : عدم الوجدان لا یدلّ علی عدم الوجود) . ثانیا
نمی توان همه جا به منطق لو کانَ لَبانَ (اگر چیزي بود ، مسلّما آشکار می شد) تمسّک جُست و مشهورات مجهول السند را -
عجولانه و شتابزده - انکار کرد . ثالثا نبایستی بسادگی - و صرفا روي برخی استبعادات یا استحسانات ظاهرا موجّه - اطلاعات
موجود را رد کرد و از سنخ خرافات و جعلیّات انگاشت . زیرا چه بسا استبعادها یا استحسانهاي مزبور ، محصول بی اطلاعی یا غفلت
ما از برخی جهات و جوانبِ مکتومِ قضیه باشد و با روشن شدن آن جوانب ، تحلیل ما اصولا عوض شده استبعادها جاي خود را به
پذیرش قضیه (و یا بالعکس ) خواهد داد و یا برداشت تازه اي در افق دید ما ظاهر خواهد شد . رابعا باید توجّه داشت که حتی
اطلاعاتی هم که احیانا به صورت خبر واحد یا متکی به منابع غیر معتبر وجود دارد ، لزوما دروغ و خلاف حق نیست و لذا باید
همانها را نیز (به جاي (انکار عجولانه ) با حوصله تمام ، در جریان یک پژوهش و تحقیق وسیع ، مورد بررسی دقیق قرار داد و
صحت و سُقمشان را محک زد و احیانا به صورت سر نخ تحقیق از آنها بهره جست ، یا در گردونه (تعارض ادلّه ) ، و صف بندي
(دلایل معارض ) ، آنها را به عنوان مؤ یّد و مُرَجِّح به کار گرفت . اصولا (نفی و انکار) نیز ، همچون (اثباتِ) هر چیز ، دلیل می
خواهد (و آنچه که دلیل نمی خواهد (نمی دانم ) است ) و حتّی نفی و انکار ، مؤ ونه بیشتري می برد تا اثبات . و فراموش نکنیم که
هر چند در عرصه تحقیقات تاریخی ، تجزیه و تحلیلهاي عقلی و استبعادها و استحسانهاي ذهنی ، جایگاه خاص خود را دارد و
نبایستی چیزي را بر خلاف اصول مسلّم عقلی پذیرفت ، امّا در عین حال باید دانست که حرف آخر را در این عرصه ، (تتبّع و تحقیق
ژرف و گسترده در اسناد و مدارك مستقیم و غیرمستقیم تاریخی ) می زند . ( 15 ) موضوع مورد بحث در کتاب حاضر ، یعنی رقیّۀ
بنت الحسین علیهماالسلام ، نیز از آنچه گفتیم استثنا نیست . به پاره اي از مآخذ کهنِ تاریخیِ دالّ بر وجود آن حضرت ، پیش ازاین اشاره کردیم . ببینیم آیا علاوه بر نوشتۀ کامل بهائی ولهوف ، باز هم می توان به مددِ تتبّع بیشتر ، ردّپایی کهنتر از حضرت رقیّه
علیه السلام جست ؟ خوشبختانه پاسخ مثبت است و مسلّما با تتبّع و تحقیق بیشتر مدارك دیگري به دست خواهد آمد . قدیمترین
ماءخذي که - بر حسب تتبّع ما- در خیل فرزندان رنجدیده و ستم کشیده سالار شهیدان علیه السلام در کربلا از وجود دختري
موسوم به رقیّه علیهماالسلام (در کنار سکینه علیهماالسلام ) خبر می دهد ، قصیده سوزناك سیف بن عَمیره ، صحابی بزرگ امام
صادق علیه السلام است . 6 سیف بن عَمیره نخعی کوفی ، از اصحاب بزرگوار امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام و از راویان
برجسته و مشهور شیعه است که رجال شناسان بزرگی چون شیخ طوسی (در فهرست ) ، نجاشی (در رجال ) ، علامۀ حلّی (در
خلاصه الا قوال ) ، ابن داود (در رجال ) ، و علامه مجلسی (در وجیزه ) به وثاقت وي تصریح کرده اند . این ندیم در فهرست
خویش وي را از آن دسته از مشایخ شیعه می شمرد که فقه را از ائمّه علیهم السلام روایت کرده اند . شیخ طوسی در رجال خویش ،
وي را صاحب کتابی می داند که در آن از امام صادق علیه السلام نقل روایت کرده است و مرحوم سیّد بحرالعلوم در الفوائد
الرجالیّه ، لیستی از راویان شهیر شیعه (همچون محمد بن ابی عمیر و یونس بن عبدالرحمن ) را که از وي روایت نقل کرده اند به
دست داده است . سیف بن عمیره ، همچنین از جمله راویان زیارت معروف عاشورا (به نقل از امام باقر علیه السلام ) است که قرائت
آن در طول سال ، از سنن رایج میان شیعیان می باشد . ( 16 ) باري ، سیف بن عمیره ، در رثاي سالار شهیدان علیه السلام چکامه
بلند و پرسوزي دارد که با مطلع : جلّ المصائب بمن اءصبنا فاعذري یا هذه ، و عن الملامۀ فاقصري آغاز می شود ، که حقیقتا
سوخته و سوزانده است . علّامه سیّد محسن امین ( 17 ) و به تبع وي شهید سید جواد شبّر ( 18 ) (از خطباي فاضل لبنان ) به این مطلب
اشاره کرده و تنها بیت نخست قصیده را ذکر کرده اند . امّا شیخ فخرالدین طریحی فقیه ، رجالی ، ادیب و لغت شناس برجسته شیعه
، و صاحب مجمع البحرین - درکتاب (المنتخب ) ( 19 ) (که سوگنامه اي منثور و منظوم در رثاي شهداي آل الله بویژه سالار شهیدان
علیهم السلام است ) کلّ قصیده را آورده است که در بیت ما قبل آخر آن ، شاعر صریحا به هویّت خود اشاره اي دارد؛ آنجا که
خطاب به سادات عصر می گوید : و عًبَیْدُکُمْ سیفٌ فَتَی ابْنُ عَمیرة عبدٌ لعبد عبید حیدر قنبر نکته قابل توجّه در ربط با بحث ما ،
ابیات زیر از قصیده سیف می باشد که در آن دوبار از حضرت رقیّه علیهاالسلام یاد کرده است : و سکینه عنها السکینه فارقت لما
ابتدیت بفرقۀ و تغیّر و رقیّۀ رقّ الحسود لضعفها و غدا لیعذرها الّذي لم یعذر و لاُمّ کلثوم یجد جدیدها لثم عقیب دموعها لم یکرر لم
اءنسها وسکینۀ و رقیۀ یبکینه بتحسّر و تزفّر یدعون اُمّهم البتولۀ فاطما دعوي الحزین الواله المتحیّر یا اُمّنا هذاالحسین مجدّلاٌ ملقی عفیرا
( مثل بدر مزهر فی تربها متعفّرا و مضخما جثمانه بنجیع دم اءحمر (

ولادت حضرت رقیه (سلام الله علیها)

هوا گرم بود و سکوت، خیره خیره، پرده سیاه شب را تماشا می‏کرد. شهر در تاریکی فرو رفته بود. پنجره خانه‏ای در شهر، گرم انتظار و محو گفت و گوی شب با ستارگانش بود. نسیم، بر دیوارهای آفتاب خورده خانه می‏وزید. قلب شهر، از تنها پنجره باز و روشن خود می‏تپید و همه به انتظار نشسته بودند که ناگاه صدای گریه نوزادی خجسته، احساس شب را به بازی گرفت. اشک شوق بر گونه‏ها غلتید و لب‏ها، یک صدا، ترانه لبخند سرودند.
غنچه‏ای دیگر، به باغ حسین (علیه‏السلام) روییده بود و همه بر گلبرگ رخش، غنچه‏های عاطفه نثار می‏کردند. رقیه (علیهاالسلام) در آن شب شکفت، و مادر تاریخ، کتاب کهن خویش را گشود و بر صفحه‏ای مبهم از آن، قلم را به تکاپو واداشت. ولی آن صفحه مبهم تاریخ، در کوران تاخت و تازهای روزگار، از دفتر گذار زمان جدا گشت و از حافظه آن ناپدید گردید. در کتابچه کوچک زندگانی رقیه (علیهاالسلام)، لحظه روییدنش بدون هیچ سطری، سفید ماند و نام هیچ روزی به عنوان زادروزش ثبت نگردید.
درباره سنّ شریف حضرت رقیه (علیهاالسلام) نیز در میان تاریخ نگاران اختلاف نظر وجود دارد. اگر اصل تولد ایشان را بپذیریم، مشهور این است که ایشان سه یا چهار بهار بیشتر به خود ندیده و در روزهای آغازین صفر سال ۶۱ ه .ق، پرپر شده است.

مادر حضرت رقیه (سلام الله علیها)

مادر حضرت رقیه (سلام الله علیها) ، مطابق بعضى از نقلها (ام اسحاق) نام داشت که قبلاً همسر امام حسن (علیه السلام) بود، و آن حضرت در وصیت خود به برادرش امام حسین (علیه السلام) سفارش کرد که با ام اسحاق ازدواج کند و فضایل بسیارى را براى آن بانو بر شمرد.
و به نقلى ، مادر رقیه (علیها السلام) (ام جعفر قضاعیه) بوده است ولى دلیل مستندى در این باره ، در دسترس نیست .
شیخ مفید در کتاب ارشاد ام اسحاق بنت طلحه را مادر فاطمه بنت الحسین معرفى مى کند.

 

خاستگاه تربیتی

 

حضرت رقیه (علیهاالسلام) در خانواده‏ای پرورش یافت که پدر، مادر و فرزندان آن، همگی به عالی‏ترین فضیلت‏های اخلاقی و پارسایی آراسته بودند. افزون بر آن، فضای دل‏انگیز شهر پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله) که شمیم روح فزای رسول خدا (صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله)، علی (علیه‏السلام) و فاطمه (علیه‏السلام) هنوز در آن جاری بود و مشام جان را نوازش می‏داد، در پرورش او نقشی بزرگ داشت. او در خانواده‏ای رشد یافت که همگی سیراب از زلال معرفت امام حسین (علیه‏السلام) بودند؛ خانواده‏ای که از بزرگ‏ترین اسطوره‏های علم و ادب و معرفت و ایثار مانند زینب کبری (علیهاالسلام)، اباالفضل العباس (علیه‏السلام)، علی بن الحسین (علیه‏السلام)، علی اکبر (علیه‏السلام) و… تشکیل شده بود.
حضرت رقیه (علیهاالسلام) در مدت عمر کوتاه خود در دامان این بزرگواران، به ویژه پدر گرامی‏اش امام حسین (علیه‏السلام) پرورش یافت و با وجود همان سن کم، به عنوان یکی از زیباترین اسطوره‏های ایثار و مقاومت در تاریخ معرفی گردید.

 

نام گذاری حضرت رقیه (سلام الله علیها)

کلمه رقیّه ، در اصل از ارتقاء به معنى صعود به طرف بالا و ترقّى است   .
این   نام قبل از اسلام نیز وجود داشته ، مثلا نام یکى از دختران هاشم جد دوم   پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) رقیّه بوده است ، که عمه پدر رسول خدا  رقیّه مى شود.
نخستین کسى که در اسلام ، این نام را داشت ، یکى از دختران رسول خدا (صلى الله علیه و آله) از حضرت خدیجه است . پس از آن ، یکى از دختران امیرالمؤ منین على علیه السلام نیز رقیه نام داشت ، که به همسرى حضرت مسلم بن عقیل درآمد.در میان دختران امامان دیگر نیز چند نفر این نام را داشتند، از جمله یکى از دختران امام حسن مجتبى و دو نفر از دختران امام موسى کاظم که به رقیّه و رقیّة صغرى خوانده مى شدند.
اکثر محدّثان دو دختر به نامهاى سکینه و فاطمه براى امام حسین ذکر کرده اند؛ اما علّامه ابن شهر آشوب ، و محمّدبن جریر طبرى شیعى ، سه دختر به نامهاى سکینه ، فاطمه و زینب را براى آن حضرت برشمرده اند.
در میان محدّثان قدیم ، تنها على بن عیسى اربلى ـ صاحب کتاب کشف الغمّه (که این کتاب را در سال 687 هـ.ق تألیف کرده است ) ـ به نقل از کمال الدین گفته است که امام حسین شش پسر و چهار دختر داشت ؛ ولى او نیز هنگام شمارش دخترها، سه نفر به نامهاى زینب ، سکینه و فاطمه را نام مى برد و از چهارمى ذکرى به میان نمى آورد. احتمال دارد که چهارمین دختر، همین رقیّه بوده باشد.
علامه حائرى در کتاب معالى السبطین مى نویسد: بعضى مانند محمّدبن طلحة شافعى ودیگران از علماى اهل تسنّن و شیعه مى نویسند: امام حسین داراى ده فرزند، شش پسر و چهار دختر بوده است . سپس مى نویسد: دختران او عبارتند از: سکینه ، فاطمه صغرى ، فاطمه کبرى ، و رقیّه (علیهن السلام .)
آنگاه در ادامه مى افزاید: رقیّه (علیها السلام) سه سال و در برخی منابع پنج سال یا هفت سال داشت و در شام وفات کرد. مادرش (شاه زنان) دختر یزدجرد بود(یعنى حضرت رقیّه خواهر تنى امام سجّاد بود).