طفل یتیم

مگر طفل یتیمی می کند یاد از پدر امشب که خواب از شوق در چشمش نیاید تا سحر امشب پناه آورده در ویرانه امشب طایر
قدسی که از بی آشیانی سر کشد در زیر پر امشب چه شد ماه بنی هاشم ، چه شد اکبر ، چه شد قاسم ؟ سکینه بی پدر گردید و لیلا
بی پسر امشب شهیدان راه فتاده در میان خاك و خون بینی یتیمان را میان خیمه زار و خونجگر امشب به روز قتل شه گر آیه (و
اللیل ) شد پیدا ز سر شد آیه (و الشمس ) هر سو جلوه گر امشب نگاهی اي امیر کاروان سوي اسیران کن که خواهر بی برادر می
رود سوي سفر امشب (رسا) را از در احسان مران اي خسرو خوبان نثار خاك راهت جان کند با چشم تر امشب

پرچم اسیري

مجنون صفت به دشت و بیابان دویده ام اکنون به کوي عشق تو جانا رسیده ام در راه عشق تو شده پایم پر آبله از بس که روي خار
مغیلان دویده ام تنها نشد ز داغ تو موي سرم سفید همچون هلال از غم عشقت خمیده ام دیوانه وار بر سر کویت گر آمدم منعم
مکن که داغ روي داغ دیده ام من پرچم اسیرم و ، بار غم تو را از کوفه تا به شام به دوشم کشیده ام عمرم تمام گشته عزیزم در این
سفر دست از حیات خویش حسینم بریده ام بس ظلمها که شد به من از خولی و سنان بس طعنه ها ز مردم نادان شنیده ام گاهی چو
بلبل از غم عشق تو در نوا گاهی چو جغد گوشه ویران خزیده ام دیدي به پاي تخت یزید از جفاي او چون غنچه ، پیرهن به تن خود
دریده ام گنج تو را به گوشه ویران گذاشتم چون اشک او فتاد رقیه ز دیده ام می گفت و می گریست (رضایی ) ز سوز دل اشکم
به خاك پاي شهیدان چکیده ام

زبان حال زینب کبري

از دست من گرفته خرابه رقیه را من بی رقیه سوي عزیزیان نمی روم دارم خجالت از پدر تا جدار او بی طوطی عزیز غزلخوان نمیروم همره نباشدم من دلخون رقیه را بی همسفر رقیه گریان نمی روم جان داد در خرابه ز بس ریخت اشک غم با دست خالی سوي
شهیدان نمی روم

ستاره درخشان شام پدر را در خواب می بیند

صاحب (مصباح الحرمین ) ( 288 ) می نویسد : طفل سه ساله امام حسین علیه السلام شبی از شبها پدر را در عالم رویا دید و از
دیدارش شاد گردید و در ظل مرحمتش آرمید و فلک ستیزه جو ، این وع استراحت را براي آن صغیره نتوانست ببیند . چون آن
محترمه از خواب بیدار شد پدر خود را ندید . شروع به گریه کردن کرد . هر چه اهل بیت علیه السلام او را تسلی دادند آرام نشد .
سبب گریه از او پرسیدند ، آن مظلومه در جواب گفت : این ابی ابتونی بوالدي و قره عینی یعنی کجاست پدر من ، بیاورید پدر مرا
و نور چشم مرا . پس آن مصیبت زدگان دانستند که آن یتیم پدر را در خواب دیده است ، هر چند تسلی دادند آرام نشد . خود
اهل بیت نیز منتظر بهانه براي گریه بودند ، لذا گریه سکوت شب را شکست . همه با آن صغیره هماواز شده مشغول گریه و زاري و
ناله شدند . پس موهاي خود را پریشان نموده و سیلی بر صورتها می زدند و خاك خرابه را بر سر خود می ریختند ، و صداي گریه
ایشان چنان بلند گردید که به گوش یزید پلید کافر رسید . به روایتی دیگر ، طاهر بن عبدالله دمشقی گوید : من ندیم آن لعین بودم
و اکثر شبها براي او صحبت می کردم و او را مشغول می نمودم . شبی نزد آن ملعون بودم و قدري هم از شب گذشته بود ، پس به
من گفت : اي طاهر! امشب وحشت بر من غالب است و قلبم در تپش افتاده و دلم از غصه و حزن پر شده ، بسیار اندوه و غصه دارم
که حالت نشستن و صحبت کردن ندارم . بیا سر من را در دامن گیر و از افعال ناشایسته و گذشت من صحبت من و طاهر گوید :
من سر نحس او را در دامن گرفتم . آن لعین به خواب رفت ، و سر نورانی سیدالشهدا علیه السلام در آن وقت در طشت طلا در
مقابل ما بود . چون ساعتی گذشت دیدم که ناگهان پرد گیان حرم محترم امام حسین علیه السلام از خرابه بلند شد . آن لعین در
خواب و من در اندوه بودم ، که آیا چه ظلم و ستم بود که یزید بدماب به اولاد بوتراب نمود ؟ به طرف طشت نظر کرده دیدم که از
چشمهاي امام حسین علیه السلام اشک جاري شده است ، تعجب کردم ، پس دیدم آن سر انور به قدر چهار ذراع گویا بلند شد و
لبهاي مبارکش به حرکت آمده و آواز اندوهناك و ضعیفی از آن دهان معجز بیان بلند گردید که می گفت : (اللهم هولا اولادنا و
اکبادنا و هولا اصحابنا) یعنی خداوندا ، اینان اولاد و جگر گوشه من هستند و اینها اصحاب منند طاهر گوید : چون این حال را از
آن حضرت مشاهده کردم وحشت و دهشت بر من غلبه کرد . شروع به گریه کردن کردم . به بالاي عمارت یزید آمدم که خرابه در
پشت آن عمارت بود ، خیال می کردم شاید یکی از اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله فوت شده ، که مرگ او باعث اینهمه ناله وندبه شده است . وقتی بالاي قصر رسیدم دیدم تمامی اهل بیت اطهار علیه السلام طفل صغیري را در میان گرفته اند و آن
دختر ، خاك بر سر می ریزد و با ناله و فغان می گوید : (یا عمتی و یا اخت ابی این ابی این ابی ) . یعنی : اي عمه ، واي خواهر پدر
بزرگوار من ، کجاست پدر من ؟ کجاست پدر من ؟ آنها را صدا زدم و از ایشان پرسیدم که چه پیش آمده که باعث این همه ناله و
گریه شده است ؟ گفتند : اي مرد ، طفل صغیر سیدالشهدا علیه السلام پدرش را در خواب دیده ، و اینک بیدار شده و از ما پدر
خود را می خواهد ، هر چه به وي تسلی می دهیم آرام نمی گیرد . طاهر گوید : بعد از مشاهده این احوال دردناك ، پیش یزید
برگشتم . دیدم آن بدبخت بیدار شده به طرف آن سر ، سر حسین بن علی علیه السلام نگاه می کند ، و از کثرت وحشت و دهشت
و خوف و خشیت ، مانند برگ بید بر خود می لرزد . در آن اثنا سر اطهر آن مولا به طرف یزید متوجه شده فرمود : اي پسر معاویه ،
من در حق تو چه بدي کرده بودم که تو با من این ستم و ظلم نمودي و اهل بیتم را در خرابه جا دادي ؟ (ثم توجه الراس الشریف
الی الله الخبیر اللطیف و قال : اللهم انتقم منه بما عامل بی و ظلمنی و اهلی (و سیعلم الذین ظلموا اي منقلب ینقلبون ) یعنی سر
مبارك شریف آن حضرت به سوي خداوند خبیر و لطیف توجه نموده و گفت : خداوندا ، از یزید به کیفر رفتاري که با من کرده و
به من و اهل بیت من ظلم نموده انتقام بگیر . وقتی یزید این را شنید بدنش به لرزه در آمد و نزدیک بود که بندهایش از یکدیگر
بگسلد . پس از من سبب گریه اهل بیت علیه السلام را پرسید و سر آن حضرت را به خرابه نزد آن صغیره فرستاد و گفت : سر را
نزد آن صغیره بگذارید ، باشد که با دیدن آن تسلی یابد . ملازمان یزید سر حضرت سیدالشهدا علیه السلام را برداشته به در خرابه
آمدند . چون اهل بیت دانستند که سر امام حسین علیه السلام را آورده اند ، تماما به استقبال آن سر شتافتند و سر امام حسین علیه
السلام را از ایشان گرفته و اساس ماتم را از سر گرفتند ، بویژه زینب کبري علیه السلام که پروانه وار به دور آن شمع محفل نبوت
می گردید . پس چون نظر آن صغیره بر سر مبارك افتاد پرسید : (ما هذا الراس ؟ ) این سر کیست ؟ گفتند : (هذآراس ابیک ) این
، سر مبارك پدر توست . پس آن مظلومه آن سر مبارك را از طشت برداشت و در برگرفت و شروع به گریستن نمود و گفت : پدر
جان ، کاش من فداي تو می شدم ، کاش قبل از امروز کور و نابینا بودم ، و کاش می مردم و در زیر خاك می بودم و نمی دیدم
محاسن مبارك تو به خون خضاب شده است . پس این مظلومه دهان خود را بر دهان پدر بزرگوار خود گذاشت و آن قدر گریست
که بیهوش شد . چون اهل بیت علیه السلام آن صغیره را حرکت دادند ، دیدند که روح مقدسش از دنیا مفارقت کرده و در آشیان
قدس در کناره جده اش فاطمه زهرا علیه السلام آرمیده است . چون آن بی کسان این وضع را دیدند ، صدا به گریه و زاري بلند
کردند ، و عزاي غم و زاري را تجدید نمودند آن دختري که در خرابه شام از دنیا رحلت فرموده و شاید اسم شریفش رقیه علیه
السلام بوده ، و از صبایاي خود حضرت سیدالشهدا علیه السلام بوده چون مزاري که در خرابه شام است منسوب به این مخدره و
معروف به مزارست رقیه علیه السلام است . ( 289 ) دختر حضرت سیدالشهدا علیه السلام و وفات او در خرابه شام و مکالماتش با
حضرت زینب علیه السلام و رحلت او و غسل دادن زینب و ام کلثوم علیه السلام او را و آن کلمات و اخبار که از آن صغیره نوشته
اند ، که سنگ را آب و مرغ و ماهی را کباب می کند و معلوم است حالت حضرت زینب علیه السلام چه خواهد بود . نوشته اند آن
دختر سه ساله بود بعضی نامش را زینب و بعضی رقیه علیه السلام و بعضی سکینه علیه السلام دانسته اند . و عده اي نوشته اند به
دستور یزید ، عمارتی ساختند و واقعه روز عاشورا و حال شهدا و اسیري اسرا را در آنجا نقش کردند و اهل بیت علیه السلام را به
آنجا وارد کردند ، و اگر این خبر مقرون به صدق باشد حالت اهل بیت علیه السلام و محنت ایشان را در مشاهدات این عمارات جز
( حضرت احدیت نخواهد دانست