در نقل دیگر آمده است : هنگامی که زن غساله ، بدن حضرت رقیه علیه السلام را غسل می داد ، ناگاه دست از غسل کشید و
گفت : (سرپرست این اسیران کیست ؟ ) حضرت زینب علیه السلام فرمود : چه می خواهی ؟ غساله گفت : این دخترك به چه
بیماري مبتلا بوده که بدنش کبود است ؟ حضرت زینب علیه السلام در پاسخ فرمود : (اي زن ، او بیمار نبود ، این کبودیها آثار
تازیانه ها و ضربه هاي دشمنان است ) ( 298 ) زبان حال حضرت زینب علیه السلام به زن غسل دهنده چنین بود : بیا تو اي زن غسالهاز طریق وفا به این صغیره بده غسل از براي خدا نگر که از چه رخ او چو کهربا باشد ز داغ تشنگی دشت کربلا باشد نگر که زخم
به پایش برون بود از حد به روي خار مغیلان دویده او بی حد طبق بعضی روایات ، بعد از رحلت حضرت رقیه علیه السلام یزید
دستور داد چراغ و تخته غسل را ببرند ، و او را با همان پیراهن کهنه اش کفن کنند . زنان شام ازدحام کردند و در حالیکه سیاه
پوش شده بودند براي بدرقه اهل بیت علیه السلام از خانه ها بیرون آمدند . صداي ناله و گریه آنها از هر سو شنیده می شد و با
کمال شرمندگی با اهل بیت علیه السلام وداع نمودند ، و با کاروان اهل بیت علیه السلام پیدا بود ، مردم شام گریه می کردند .
299 ) زینب کبري علیه السلام از این فرصت استفاده هاي بسیار کرد . از جلمه اینکه هنگام وداع ، ناگاه سر از هودج بیرون آورد و )
خطاب به مردم شام فرمود : (اي اهل شام ، از ما در این خرابه امانتی مانده است ، جان شما و جان این امانت . هرگاه کنار قبرش
بروید (او در این دیار غریب است ) آبی بر سر مزارش بپاشید و چراغی در کنار قبرش روشن کنید) ( 300 ) رفتیم و ماند نزد شما
یادگار ما جان شما و دخترك گلعذار ما رفتیم و ماند خاطره اي سخت جانگداز ز این شهر پر بلا ، به دل داغدار ما ما با رقیه آمده
اکنون که می رویم دیگر رقیه اي نبود در کنار ما