حضرت حجه الاسلام و المسلمین آقاي سید مرتضی مجتهدي سیستانی از مدرسین حوزه علمیه قم ، طی نامه اي به دفتر انتشارات
مکتب الحسین علیه السلام چنین مرقوم داشته اند : 2 . عالم ربانی و مفسر قرآن ، جناب حجه الاسلام و المسلمین آقاي حاج سید
حسن درافشان ( 315 ) درباره کرامات مرحوم آیه الله العظمی آقاي حاج سید علی سیستانی (ره ) ( 316 ) چنین نقل کردند . یک روز
در خدمت حضرت آیه الله العظمی آقاي حاج سید علی سیستانی نشسته بودم (در آن زمان من شرح قطر می خواندم ) ، ایشان
پوستینچه اي پوشیده و مشغول مطالعه کتابی بودند . درب خانه را زدند . گفتند معتمد الوزرا آمده و ملاقات می خواهد . در باز شد
و او با کفش وارد خانه شد . آقا چند دقیقه به او اعتنا نکردند و پس از آن رو به او کرده و فرمودند : معتمد ، حیا نمی کنی روي
فرش نبوي با کفش وارد می شوي . او بیرون رفت و کفشش را در آورد ، سپس داخل اطاق شده هفت تیر و کاغذي را از بغل در
آورده و عرض کرد : آقا این حکم قتل شماست ، از مرکز نوشته اند ، بزنم یا زبانتان را جمع می کنید ؟ آقا بغل را باز کردند و
فرمودند : لچک خراباتی شهر بر سرت ، بزن . من نگاه می کردم ، دیدم اشک چشم معتمد جاري شده و گفت : مادرم را می
شناسم ، یعنی حلال زاده ام . آنگاه هفت تیرش را در قاب کرد و رفت . پسر عمو ( 317 ) عرضه داشت : بابا چرا تقیه نمی کنید ؟
چرا می خواهید عالمی را یتیم کنید ؟ آقا فرمودند : بابا محمد جلو بیا پسر عمو نزدیک آمد و نشست . آقا فرمودند : دیشب در عالم
رویا در خرابه شام بودم . تمام اسرا در خرابه بودند . حضرت زهرا علیه السلام و هم تشریف داشتند . من که وارد شدم ، مادرم
فاطمه زهرا علیه السلام فرمود : مادر علی بیا . من جلو رفتم . حضرت مرا در آغوش گرفته ، صورت و دهانم را بوسید و فرمود :
مادر ، بگو و نترس ، حافظ تو منم . پسر جان ، کسی که نگهبانی مثل حضرت زهرا علیه السلام دارد ، براي او دیگران این روباهها
چه کسانی هستند ؟ انتقام ، خطاب به امام زمان سلام الله علیه بیا برادر از خاك سیه این جسم پاك آخر تن صد پاره را اي شاه دین
بنما به خاك آخر بیا در کربلا بنگر که همچون گل بود پرپر تن سبط پیامبر گشته از کین چاك چاك آخر خبرداري چه گفتا در
کنار آن تن خونین میان قتلگه زینب به آه سوز ناك آخر (به زنجیر ستم بین کودکان و خردسالان را سه ساله کودکی در کنج
ویران شد هلاك آخر تن جدت به روي خاك بی غسل و کفن باشد سرش بر روي نی باشد چو ماه تابناك آخر تو اي دست خدا
بیرون بیا از آستین حق براي انتقام آن همه خونهاي پاك آخر