کربلاي شما هم درست شد
از مادر پرسیدم : آیا کرامت دیگري از آن حضرت در خاطر داري ؟ گفت : بله ، کرامت دیگري در یاد دارم که چند سال قبل از
کرامت فوق رخ داده است ، و چنین تعریف کرد : 15 . کربلاي شما هم درست شد . 2 . حدود بیست سال قبل ، در اوج حکومت
پهلوي . من و مرحوم آقا ، با گذرنامه بین المللی به سوریه رفتیم تا از آنجا ویزاي عراق گرفته به کربلا برویم . در سوریه ، براي
گرفتن ویزاي عراق ، حدود 15 روز توقف کردیم و در این مدت ، چندین بار به لبنان رفته و برگشتیم . از جمله روز 15 شعبان آن
سال در لبنان بودیم . آقا گذرنامه را به سفارت عراق در لبنان برده بود که براي گرفتن ویزاي کربلا اسم نویسی کند . من در هتل ،
تنها بودم . روز ولادت آقا امام زمان عج بود دیدم اینجا در لبنان خبري از جشن و چراغانی نیست . دلم هم براي زیارت کربلا تنگ
شده بود . گفتم : اي امام زمان ، الان روز ولادت تو در ایران چه خبر است ؟ همه جا چراغانی و نقل شیرینی . . . ولی انیجا سوت و
کور است . . در همان حین یک لحظه خوابم برد . در خواب دیدم یک جوان خوش سیما و چهار شانه عرب که انسان حظ می کرد
نگاهش کند ، جلوي تخت من با قدمهاي بلند از این سو به آن می رود و می گوید : کربلاي شما هم درست شد . از خواب بیدار
شدم . مرحوم آقا از سفارتخانه عراق برگشت و گفت : اسمها را نوشتم . ما به سوریه بازگشتیم ولی بعد از چند روز معلوم شد که
به ما ویزا نمی دهند . دیدیم که این راه به جایی نرسید . در سوریه ، یک نفر به نام سید انور بود که بنگاهی داشت و به اصطلاح
کار چاق کن بود . وي که با راننده هاي ایرانی دست داشت ، گذرنامه ها را از زوار می گرفت و توسط افرادي که در اختیار داشت
به ایران می فرستاد و آنان توسط عواملی که در سفارت سعودي و جاههاي دیگر می شناختند ، به طور قاچاقی براي صاحبان
گذرنامه ها ، ویزاي مکه می گرفتند و به سوریه می آوردند . سید انور گذرنامه ما و جمعی دیگر از زوار را گرفته دست افراد
مزبور داد تابرایمان از ایران ویزاي حج بگیرند . فردي که گذرنامه من و آقا به دستش داده شده بود ، یک افغانی بود . گذرنامه ها
را بردند و ما به انتظار نشستیم . بزودي خبر رسید که افراد مزبور در هنگام بازگشت به سوریه ، در فرودگاه ایران دستگیر شده و به
زندان افتاده اند . این خبر ، به نحو زاید الوصفی ، مایه ناراحتی و نگرانی زوار شد و آنان را سخت دلگیر و متوحش ساخت . چه ،
علاوه بر محرومیت از حج ، ممکن بود سوء سابقه نیز براي آنها ایجاد کند . بعضی از زوار گفتند : براي فرح - شهبانوي وقت ایران
- نامه می فرستیم و از وي تمنا می کنیم که مشکل ما را حل کند . . . آقا به آنها گفت : نه ، این کار را نکنید ، بیایید متوسل به
حضرت رقیه علیه السلام شویم ، آن حضرت کارمان را درست خواهد کرد . برخی از زوار هر روز در هر حرم آن حضرت جمع
می شدند و آقا برایشان صحبت می کرد و روضه می خواند . حدود بیست روز طول کشید تا اینکه بعضی از گذرنامه (و نه همه
آنها) آمد . معلوم شد زمانی که فرد افغانی مزبور پس از گرفتن ویزا به فرودگاه تهران آمده بود تا به سوریه باز گردد ، مامورین
ایرانی با مشاهده گذرنامه هاي ایرانی نزد او ، به وي می گویند : این گذرنامه هاي ایرانی در دست تو افغانی چه می کند ؟ و در
مقام دستگیري او بر می آیند . فرد افغانی می دود که از دست مامورین خلاص شود و در این حین ، بعضی از گذرنامه ها از دست
یا جیب او در جوي آب می افتد و آب آنها را می برد . ولی گذرنامه من و آقا داخل جیب او بوده و نمی افتد و عجیب این استکه پس از دستگیري و زندان نیز مامورین متوجه آن ها نمی شوند و محفوظ می ماند . به هرحال گذرنامه چند نفر گم شده بود
ولی گذرنامه ما و جمعی دیگر به دستمان رسید . وقتی گذرنامه ها رسید ، دیدیم ویزاي ما را داده اند ولی یک روز بیشتر براي
ورود عربستان مهلت نداریم (زیرا ویزاي ما تقریبا 20 روز بیش صادر شده بود و به علت دستگیري فرد افغانی ، اینک یک روز
بیشتر از مهلت اعتبار آن باقی نمانده بود ، و بایستی عجله می کردیم ) لذا همان روز ماشینی گرفته حرکت کردیم و با سرعتی که
داشت شب هنگام به مدینه رسیدیم و بعد از برگزاري اعمال حج ، به ایران بازگشتیم . هنگام گرفتن ویزاي حج در سوریه (که شرح
آن گذشت ) به حضرت رقیه علیه السلام عرض کرده بودم که اگر وسایل سفر ما به کربلا نیز فراهم شود ، مجددا به پابوسش آمده
و از آنجا ، به کربلا خواهیم رفت . زمانی که از مکه به ایران برگشتیم ، در سفارتخانه عراق در تهران براي سفر به کربلا اسم
نویسی کردیم و در ضمن ، آقا گذرنامه را به کسی داد که به طور سفارشی ، براي ما ویزاي سفر به عراق را بگیرد . 3 هفته از آن
تاریخ گذشت و خبري نشد . به نحوي که مایوس شدیم و خواستیم گذرنامه را از شخص مدکور بگیریم ولی او نداد و گفت ،
بگذارید باز هم نزد من باشد ، ببینم چکار می توانم بکن مدت کوتاهی نگذشت که اسم ما در روزنامه براي یک سفر 7 روز به
کربلا در آمد و همزامان با آن ویزاي سفارشی نیز آماده شد . آقا گفت من هفت روزه به کربلا نمی روم و آنجا باید مدتی بیشتر
بمانیم . لذا از ویزاي سفارشی استفاده کردیم به کربلا مشرف شدیم . از آنجا که با حضرت رقیه علیه السلام عهد کرده بودیم که
اگر سفر کربلا درست شود مجددا به زیارت او خواهیم رفت ، مسیر حرکت به عراق را از طریق سوریه قرار دادیم . پس از فراغ از
زیارت مراقد اهل بیت علیه السلام در شام ، به ما گفتند چون روابط بین دولتین سوریه و عراق خوب نیست ، باید از طریق اردن به
بغداد بروید . من ترسیدم و به اقا گفتم : من سوار این ماشینها نمی شوم . در سوریه ، یک حاج محمود شیرازي بود که نزدیک حرم
حضرت رقیه علیه السلام به زوار منزل کرایه می داد و ما نیز وارد بر او بودیم . آقا از وي پرسید : آیا اینجا براي رفتن به بغداد ،
هواپیما ندارد ؟ منزل ما می ترسد با ماشین برود . حاج محمود گفت : آري ، امروز یک هواپیما از فرانسه به دمشق می آید ، 2 نفر
از مسافرینش را پیاده می کند و سپس به بغداد می رود . من آن دو صندلی خالی را براي شما رزرو می کنم . شما سوار آن شوید و
به بغداد بروید . 2 بلیط هواپیما را براي ما گرفت و ما شب جمعه ساعت 7 بعد از ظهر به فرودگاه دمشق رفتیم و از آنجا ساعت 9 با
هواپیما به سمت بغداد حرکت کردیم . هواپیما ساعت 10 وارد فرودگاه بغداد شد . پس از پیاده شدن از هواپیما جمعی از سرنشینان
گفتند ما به کاظمین علیه السلام می رویم ، ولی آقا گفت : امشب شب جمعه و شب زیارتی آقا اباعبدالله الحسین علیه السلام است
و من باید کربلا باشم . خوشبختانه ، از نظر اسباب و اثاثیه سفر نیز سبکبار بودیم . یک سواري گرفتیم و سریع به کربلا رفتیم .
حدود نیمه شب به کربلا رسیدیم و تا صبح بین حرم امام حسین علیه السلام و حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام در رفت و آمد و
زیارت بودیم . سفرمان در آن سال در عراق 40 روز طول کشید و در پایان ، سالم و خورسند به ایران بازگشتیم . رزقنا الله تعالی فی
الدنیا زیارتهم و فی الاخره شفاعتهم . خویش را امشب به دامانم تو جا دادي پدر بیت الاحزان مرا امشب صفا دادي پدر با وصال
خویش قلبم را شفا دادي پدر ز آتش هجران تو یک شب نه هر شب سوختم خوش به من در کودکی درس وفا دادي پدر در مناي
عشق رفتی یا به قربانگاه خون جان خود را در ره جانان کجا دادي ، پدر ؟ بر عزاداران خود امشب به ویران سرزدي اجر نیکویی به
این صاحب عزا دادي پدر من در آغوش تو هر شب داشتم جا مرحبا خویش را امشب به دامانم تو جا دادي پدر همره خود بر مرا ،
تا اهل عالم بنگرند دخترت را نیز در راه خدا دادي پدر نظم (میثم ) ( 321 ) برد دل از دوستان و شیعیان کز کرم او را تو طبع دلربا
دادي پدر