شعر در وصف حضرت رقیه (س)
و ای روی تو کبود ز سیلی روسیاه
گشتی تو هم ز زندگی خویش ناامید
ای وارث خمیدگی و گیسوی سپید
*****
من پا به پای عمه، پدر، خوانده ام نماز
گاهی به خارها و گهی بر سر جهاز
گاهی به روز تار و گهی در شب دراز
گاهی به کوچه ها به میان غنا و ساز
اما نبود آب وضویی برابرم
کردم تیمم از سر پرخاک خواهرم
*****
بلبل ز دیدن گل خود بی قرار بود
پروانه وار در شرر شمع، زار بود
هر دیده اش چو بارش ابر بهار بود
عطشان وصل یار و لقای نگار بود
طوطی جان او ز قفس پرکشید و رفت
هر هفت خط جام بلا سرکشید و رفت
شاعر سید علی احمدی
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ ساعت 10:40 توسط
|